شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

15

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

كه سلطان در اين معنى بوى فرستاده بود و فرموده كه در وقت اداء رسالت درشتى كند ، پس كشلو خان فرموده كه او را قيد كنند ، تا آنگه كه حقّ تعالى در واقعه‌اى كه ميان كشلو خان و بعضى از سراياى سلطان رفته بود او را خلاص داد ، و چون بدرگاه سلطنت رسيد و از ذلّ إسار « 1 » و صغار باز رهيد ، و سلطان دانسته بود كه او امتثال أمر أعلى كرده است و سخنان درشت گفته ، او را وعدهء خير داد و فرمود كه هرچه خواهد و تمنّى كند بوى دهند ، او مرسوم رياست تمامت خراسان را درخواست كرد ، مبذول افتاد و رؤساء خراسان از وجود وى بداهيهء دهيا گرفتار شدند ، و سال سنهء ستّ عشر و ستّمائه درآمد در آن كار ، و آن سال را عامّهء مردم سال ميشوم « 2 » گفته‌اند ، و او خود از اين جبايت ، سبب فراخى عرصهء خراسان ، * فارغ نشد ) گفت : چون كار به كشلو خان بمخاشنت رسيد سلطان از لشكر خود شصت هزار سوار گزيده اختيار كرد ، و به قصد حصد كشلو خان و انتزاع گور خان از دست او مشغول شد ، و اين بعد از ان بود كه چند نوبت لشكر فرستاده بود ، و اكثر منهزم و منكسر بازگشته .

--> ( 1 ) - اصل : أسار . ( 2 ) - در عربى : مشؤمة .